دوره 8، شماره 16 - ( 12-1397 )                   جلد 8 شماره 16 صفحات 33-47 | برگشت به فهرست نسخه ها

XML English Abstract Print


استادیار، دانشکدۀ هنر و معماری، دانشگاه یزد ، hanif.rahimi@yazd.ac.ir
چکیده:   (129 مشاهده)
تاکنون در خصوص نخستین آثارِ تاریخ هنر به‌معنای امروزی؛ یعنی «گلستان هنر» از قاضی میر احمد قمی و «زندگی هنرمندان» تألیف جورجو وازاری، که در بستر و سنت‌های متفاوت تاریخ‌نگاری نوشته شده‌اند، از جنبه‌های نسخه‌شناسی، تاریخی و از منظر ادبی، پژوهش‌های متعددی صورت گرفته‌‌‌اند. اما آن‌چه که تا کنون مغفول مانده، نگاهی ژرف‌تر و وسیع‌تر به مبانی معرفتی و چارچوب نظریِ تاریخ‌نگاری و نگرش مورخان به مفهوم تاریخ، سیر آن و در نهایت، نوع نگاه آنها به تاریخ هنر است. در حقیقت، سؤال اصلی پژوهش حاضر این است که نگرش و چارچوب فکری و مفهومی نویسندگان مذکور به تاریخ هنر یا به‌طور کلی فلسفه تاریخ هنر آنان با توجه به دو اثر «گلستان هنر» و «زندگی هنرمندان»، از چه مؤلفه‌هایی برخوردار است؟ جهت دست‌یابی به پاسخ، از روش توصیفی-تطبیقی استفاده می‌شود. در این راستا، از ترکیب روش‌های تفهمی و تطبیقی بهره برده می‌شود. روش تفهمی، شیوه‌ای تفسیری است که به‌شکلی درونی و همدلانه می‌کوشد تا طرز تلقی و نگاه نویسنده یا عامل تاریخی را نسبت به موضوعات کشف و درک کند. در نهایت، اجزای مورد بررسی با یکدیگر تطبیق داده شده و وجوه مختلف تشابه و تفاوت آنها مورد کنکاش قرار می‌گیرد. هدف کلی پژوهش، دست‌یابی به مبانی و خطوط اصلی معرفت تاریخی این دو مورخِ هنر و سپس تعمیم نتایج است. نتایج و یافته‌های کلی پژوهش بر آن هستند که در دو جهان ایرانی و اروپایی، حداقل تا پیش از دوره مدرن، دو تلقی متفاوت از تاریخ هنر وجود دارد؛ فلسفه تاریخ هنر در ایران، منبعث از تفکر دینی است که از ماهیتی خطی، ثابت، سرچشمه‌ای و گذشته‌نگر برخوردار است و هنرمندِ وابسته به زنجیره استاد-شاگردی، مقلد استادان و سنت پیش از خود است، اما در اروپا بر اساس تفکر اومانیستی برگرفته از دوره باستان، فلسفه تاریخ هنر دارای ویژگی چرخه‌ای، تکاملی، غایت‌نگر و آینده‌گرا است که فردیت هنرمندِ خلاق و مقلد طبیعت مورد تأکید بوده است.
متن کامل [PDF 560 kb]   (49 دریافت)    
نوع مطالعه: پژوهشي | موضوع مقاله: سایر